غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
700
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
حسين ابيوردى گفت كه در بازار مصر معركهگيرى ديدم كه كلاغى بر دست خود نشانده گفت يا غراب وحد اللّه و كلاغ بزبانى كه مفهوم شد گفت لا إله اللّه . كلنك جانوريست ابله و دنك زيرا كه در وقتى كه در هوا پرواز مينمايد چون كسى دست جنبانده اشارت كند متوهم شده به طرف ديگر رود اما يك صفت نيك دارد چون مادرش پير گردد او را ضايع نگذارد و بهرجا رود همراه برد و در طعمه مدد نمايد . حبارى به فارسى او را تغدرى گويند و تغدرى مرغيست بغايت تيزپرواز چنانچه نوبتى كسى در بصره تغدرى صيد كرد از چينه دانش سياه دانهء كه در بلاد شام مىباشد بيرون آمد و او در طلب دانه حيله بسيار مينمايد و آخر الامر از گرسنگى مىميرد و ضرب المثل شده كه آلت حرب تغدرى افكندهء وى است چه هرگاه جانورى برو اندازند بيخيال بر وى افكند و اگر پرى از جناح تغدرى كنده شود و دير بيرون آيد از غصه بميرد و گوشت تغدرى باتفاق صيادان لذيذترين لحوم طيور است . بط در وقتى كه بط ماده بر سر تخم نشيند يك لحظه نر از وى دور نگردد و در آخر ماه بچه از بيضه بيرون آرد و بط نوحه را دوست دارد . سمندر مرغيست كه در ميان آتش پيدا شود و پر و بالش نسوزد و گاه باشد كه آتش از وى شعله زند و در هيزم افتد و سمندر هم در ميان آتش بچه كند و گويند كه او را هزار سال عمر بود و بعضى از اهل خبر گفتهاند كه چون اجلش نزديك رسد هيزم بسيار جمع كند و آتش در آن زند و خود را بسوزد و بعد از مدتى كه باران بر آن خاكستر بارد سمندر ديگر از ميانش ظاهر شود و العلم عند اللّه تعالى . خفاش كه او را شپرك گويند طايريست بسيار غريب موصوف باوصاف عجيب از جمله آنكه گوش و دندان و پستان و منقار و خصيه دارد و مادهء وى حايض شود و بخلاف طيور ديگر بچه زائيده شير دهد و بول كند و بخندد و مانند آدميان عمرش دراز باشد ديگر آنكه محل پروازش در شبانهروزى دو ساعت است از زمان دميدن صبح صادق تا هنگام طلوع آفتاب و از حين غروب خورشيد تا وقت غيبت شفق و در ساير اوقات چشمش از رؤية اشياء عاطل است ديگر آنكه پشه در وقت طيران خفاش بيرون آمده خون جانوران خورد و خفاش در اثناء پرواز او را صيد كرده طعمه سازد و بعضى از علماء تفسير گفتهاند كه خفاش بدعاى عيسى عليه السلام مخلوق گشته بنابرآن صفت مرغان ديگر ندارد اما شمهء از غرايب امور طيور غير مشهور برين موجب است كه مذكور ميگردد نقل است كه در ساحل درياى نيل مرغيست كه سرش سفيد است و باقى اعضايش سياه و آن طاير از آن موضع بجاى ديگر نرود و پيوسته از ماهى آن بحر خورد و هرگاه در طيران آيد بلفظ فصيح گويد اللّه فوق الفوق چنانكه همهكس اين كلمه را شنود ديگر در حدود مغرب مرغيست كه آن را قارون گويند و قارون همواره همراه كشتى طيران مينمايد و هرگاه سفينه به محلى خوفناك ميرسد يا به جائى منتهى مىشود كه از جانورى ضررى متصور است سه نوبت بانك مىكند و ملاحان كيفيت حال را دانسته بتدارك اشتغال مينمايند ديگر از غرايب طيور آنكه در حدود